تبليغاتX
هر آن چه از دل
مصاحبه با جاسوس ایرانی شنبه چهارم دی 1389 16:57
چند شب پیش اخبار سیما درباره نمایشگاهی در روسیه گزارش می داد که درمورد تاریخچه کاگ ب و جاسوسهای روس تشکیل شده بود. تا این جای کار مشکلی نبود ولی نکته جالب قضیه این که گوشه هایی از مراسم تقدیر از جاسوس های پیش کسوت و بازنشسته پخش شد و در ردیف نخست خبرنگار تلویزیون ایران با یک جاسوس ایرانی با اصالت ارمنی مصاحبه ای کرد. این جاسوس محترم در ظاهر در زمان حکومت پهلوی در ایران جاسوسی کرده بود و چند بیتی را هم از سعدی شاعر ایرانی برای گزارشگر سیما خواند و از علاقه اش به ایران گفت!!!!!

سرتان را درد نیاورم سیمای ایران چنان با آب و تاب و افتخار و علاقه این مصاحبه و گزارش را پخش می کرد که اگر کسی نمی دانست و از لحظه مصاحبه با جاسوس پیر حاضر می شد گمان می کرد که گزارشگر سیما در حال مصاحبه با یک دانشمند یک پزشک یک هنرمند و یا یک ادیب و فارسی شناس است که سال ها به ایرانی و ایران خدمت کرده ولی زهی خیال باطل! گزارش تلویزیون ایران یا به اصطلاح رسانه ملی با یک خائن به وطن و دشمن ایران و ایرانی بود که با افتخار پخش می شد! آن هم تلویزیونی که امروزه هر پدیده ای را در کشورهای غربی و اروپایی به بدترین مفهوم آن تفسیر می کند حتا بارش یکی از زیباترین جلوه های آفرینش یعنی برف را! نمی دانیم این قسم حضرت عباس را باید باور کرد یا آن دم خروس را!

 

نوشته شده توسط حمید  | لینک ثابت |

جمعه سوم دی 1389 12:6
خدایا دوستم بدار اندکی اما جاویدان..........
نوشته شده توسط حمید  | لینک ثابت |

عطر و بوی محرم جمعه بیست و ششم آذر 1389 0:2
گلی گم کرده ام می جویم او را    به هر گل می رسم می بویم او را

امشب شب شام غریبان از ته دلم می نویسم......

دیروز که غذای نذری تاسوعا را می خوردم از خودم پرسیدم که مگر به غذای محرم گلاب می زنن از هرکه پرسیدم می گفت نه ولی من حس می کردم غذای محرم دارای عطر و بوی خاصی است.....

می گفت تازه از استحمام آمده بودم مثل همیشه تک و تنها...... در ساختمان هیچ کس نبود..... می خواستم به کاری خودم رو سرگرم کنم که ناگاه از بیرون صدای خشنی بلند شد.. صدا نشان از بدمستی داشت چیزی شبیه عربده یا مانند آوای یک کفتار گرسنه..... صدا بلندتر شد به جلو در رسید به در کوبید و برای باز کردن در تلاش کرد.. شاید هم کلید داشت... به آشپزخانه دویدم چاقوی تیز زنجانی رو برداشتم و آماده شدم که یا مهاجم رو بکشم و یا احتمالن چاقو رو تو قلب خودم فرو کنم و حیثیتم رو بر باد ندم... در شکست و شبهی نمایان شد به بالکن دویدم ... حول برم داشته بود پشت سرم رو هم نگاه نکردم ... پایین پریدم........... فریاد زدم

یا اباالفضل................................

به آرامی فرود آمدم بر روی آرنجهای دستم..... وای چه عطر و بویی داشت علمدار کربلا! از خود بیخود شده بودم برای چند لحظه! عطری به آن خوشبویی در عمرم به مشامم نخورده بود................

نوشته شده توسط حمید  | لینک ثابت |

یا حسین سه شنبه بیست و سوم آذر 1389 20:40
یا حسین..................

قربون امام حسین ع و همگی یارانش برم... آرزوم هستش که روزی من هم از یاران وفادار حسین ع باشم هر چند مانند گذشته حال و حوصله رفتن به هیئت و عزاداری ندارم...... فکر می کنم در خانه ماندن و پیش خودم عزاداری کردن برام صفای باطنی بیشتری داره در این روزها............

یا ابالفضل العباس علمدار کربلا

نوشته شده توسط حمید  | لینک ثابت |

سوتی های عهد قجری پنجشنبه بیستم آبان 1389 23:57
در شبکه ۳ سیما برنامه ای خبری هست که سرش به تنش می ارزد! اخبار بیست و سی احتمالن با هدف پر کردن جای خالی روزنامه های منتقدی درست شده که به مرور همگی توبیخ و تعطیل شدند تا اندکی جذابیت برای خبردوستان به وجود آورد و مردم کم تر به ماهواره ها رو آورند.... اما آن چه که بیشتر در این برنامه به چشم می آید پخش و نشان دادن سوتی های عهد قجری است... از خوابیدن چند دست اندرکار در همان گردهمایی های کلیشه ای و بیهوده همیشگی تا آن صحبت های رکیک فلان مسئول در جمع چندین هزار نفری جوانان درباره بغل کردن وزیر خارجه امریکا.... یا تعطیلی یک شبه یک دانشگاه پرسابقه و شناخته شده علوم پزشکی به دستور.....!  
نوشته شده توسط حمید  | لینک ثابت |

دعا پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 23:51
خدایا بزرگان را در دنیا بزرگ دار و  کوچکان را بر ما مسلط مگردان!...
نوشته شده توسط حمید  | لینک ثابت |

پیامبران چه کردند پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 23:41
پیامبران چه کردند؟! ... پیامبران دستان انسان خاکسار در برابر بندگان خدا( و نه خدا) گرفتند او ارا پاک کردند و عزت بخشیدند... دیروز او را انسان صدا می زدند و امروز او را مومن... و بدو گفتند ای مومن به خدا دیگر هرگز در برابر بنده خدا خاکساری مکن.... و انسان قول داد... و اندکی بعد فراموش کرد و حالا باید در پی مانند خودش بنده ضعیف و ناتوان بدود و خاکساری کند... نمی دانم برای چه؟! شاید از اصل خویش دور شده است.... رسولان به سر آمدند و این انسان حیوان ماند و به راستی جهان تشنه رسالتی دیگر است....
نوشته شده توسط حمید  | لینک ثابت |

دستفروش پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 23:23
کفش های پاشنه بلند زن جوان او را در گذر از جوی آب بر  زمین زد... همسرش که او هم دستش پر بود از میوه دستان او را گرفت پوشاکش را خاکروبی کرد.. دلداری داد و گذشتند و رفتند.... دستفروش که در نزدیکی بیننده ماجرا بود پس از گذر ایشان پوزخندی زد فاتحانه..... به کنار جوی رفت سیب سرخی از زمین کنار جوی برداشت و با آستین پاک کرد و بر نیش کشید...............

نوشته شده توسط حمید  | لینک ثابت |

انسان و انسانیت پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 23:15
انسان مقدس نیست....انسانیت مقدس است

خداوند پرده از انسانیت انسان برداشت و بر فرشتگانش نمایان کرد... فرشتگان بر انسانیت انسان سجده کردند نه بر انسان خاکی.... جز ابلیس.................... که این انسان را دید و آن انسانیت را ندید... و تکبر کرد که من از آتشم و او از خاک ........... ابلیس لعن شد و در چاه پلیدی سقوط کرد........

اینک انسان خاکی است تنها دور افتاده از انسانیت و تشنه آن انسانیت ژرف و اصیل

نوشته شده توسط حمید  | لینک ثابت |

ولادت امام رضاع سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389 14:23
سلام

امروز روز ولادت امام رضا ع است... امروز یک روز دیگر هم هست...روز واریز شدن یارانه ها....

رییس جمهور دو روز پیش در اردبیل چنان با صدای بلند و باافتخار مژده واریز شدن یارانه ها را داد و طرفدارانش چنان هورا کشیدند که انگار قرار نیست هزینه های اب و برق چندین برابر شود.............

نوشته شده توسط حمید  | لینک ثابت |